خرید بک لینک

درباره سایت

(۶۱)

امکانات وب

خسته ام مثه ی قایق شکسته ام . انرژیم شده صفر؛صفره صفر . تو دلم پر از حرف های نگفته ، حرفایی که جرات گفتنشون حتی برای خودم نیست .شده منفی از خودم بدم آمده تو دلم بغضه هر چقدر فکر میکنم می بینم لیلا درادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا احمدی تاريخ: جمعه 29 فروردين 1399 ساعت: 4:00

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کندبلبل شوقم هوای نغمه خوانی می کندهمتم تا میرود ساز غزل گیرد به دستطاقتم اظهار عجزو نا توانی می کندبلبلی در سینه می نالد هنوزم کاین چمنبا خزان هم آشتی و گل فشانی می کندماادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا احمدی تاريخ: جمعه 29 فروردين 1399 ساعت: 4:00

چقدر واقعیت داره اینکه هر چقدر سن ات بیشتر میشه ؛ بعضی از خواسته ها، رویاها و.... برات کم رنگ تر وشاید بی اهمیت میشه ؟ من تو این برهه از زمان به سر می برم .فکرم نگاهم به زندگی و زندگی کردن عوض شده. اگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا احمدی تاريخ: جمعه 29 فروردين 1399 ساعت: 4:00

" دایناسور خوب" و " غول های پاکتی" دو انیمیشنی که طی این دو روز از تلویزیون دیدم از این به بعد ساعت دو برنامه کودک می بینم :d. به انیمیشن و مستند بیشتر جذب میشم فیلم وسریال از حوصله خارجه :)) تو حیاط ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا احمدی تاريخ: جمعه 29 فروردين 1399 ساعت: 4:00

حوصله ام سر رفته اینجور مواقع شما چیکار میکنید؟

برچسب: نویسنده: آریا احمدی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 19:16

سلام

.

.

برچسب: نویسنده: آریا احمدی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 19:16

گاهی از خودتان بپرسید اگر با خودم ملاقات می کردم،

از خودم خوشم می آمد؟!

+ دلم یجوریه؛ یجور بد یجورِخیلی خیلی بد ...

قول دادم به خودم به خدای خودم در این وقت وزمان که تکرار نشه ..

++همه خوابن دلم هوای سرد توی حیاط رو میخواد تا این فکرا از ذهنم بپره

برچسب: نویسنده: آریا احمدی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 19:16

(۷۶)

عجیب بوی عید میاد...

برچسب: نویسنده: آریا احمدی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 19:16

یا رب مباد که گدا معتبر شود

گر معتبر شود زِ خدا بی خبر شود

برچسب: نویسنده: آریا احمدی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 19:16

این راه باید رفته بشه ؛ نمیدونم چه پیش خواهد آمد اما امیدم به خداست .

تمام :)

برچسب: نویسنده: آریا احمدی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 19:16

امروز دوتا فرش اتاق وآشپزخونه رو شستیم . آفتاب افتاده بود روشون آسمون آبی وتمیز ؛هوا هم عجیب دلچسب بود. یاد اون بعداز ظهرایی که میرفتیم حرف امام رضا وصحن پراز فرش های پهن شده بود آفتاب می تابید روی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا احمدی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 19:16

نمیدونم باید چکار کنم یعنی ایندفعه رو من نباید کاری کنم منتظر باید باشم وانتظار بدترین حالت ممکنه است .

بازم نتونستم دووم بیارم وشکست خوردم:D

برچسب: نویسنده: آریا احمدی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 0:17

از همین میترسم ، ک به کسی یا چیزی عادت کنی اونوقت اون کس یا اون چیز قالت بذاره اونموقع دیگه هیچی برات باقی نمی مونه . می فهمی چی میخوام بگم؟ ازکسایی که میزارن میرن خوشم نمیاد واسه همینم اول از همه خودادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا احمدی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 0:17

شاید یکی از خنده دارترین و یا مسخره ترین چیزها این باشه کسی بهت دروغ بگه با اینکه تو میدونی اصل ماجرا وحرف چیه .راست میگفت که خوی وحشیگری داری اما باور نکردم .

مثل من نباشید که از رفتن ونبودن آدم های زندگیتون ناراحت وگوشه نشین بشین. مطمئنا هر چیزی سر جای خودش قرار گرفته :)

+مادر بودن قشنگ ترین حس دنیاست ؛ اینو امروز عصر فهمیدم شاید هم بعد گذشت سالها دقت کردم ؛ یکی مثه مامان یکی مثه زهرا خانم همسایه و...

برچسب: نویسنده: آریا احمدی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 0:17

یه چند شب پیش سریال سینمایی رقص روی شیشه رو دیدم فیلم خوبی بود اما چه حیف با اون سرمایه گذاری زیادش قسمت آخر ، آینده شخصیت های فیلم با توضیحات راوی تموم شد اونم خیلی مسخره . +از هر دست بدی از همون دسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا احمدی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 0:17

صفحه بندی